ضریفی قشر عاشق را به خط کرد
نگاهی سمت مجنون در وسط کرد
بدو گفتم پدر جان عشق یعنی:
(غلط کردی غلط کردم غلط کرد)
😁😁😁😁

ضریفی قشر عاشق را به خط کرد
نگاهی سمت مجنون در وسط کرد
بدو گفتم پدر جان عشق یعنی:
(غلط کردی غلط کردم غلط کرد)
😁😁😁😁

خوب من باور کن ای دنیا تمامش درد نیست
چرخ گردون روز شب گردونه نامرد نیست
نازنینم صبر کن دنیا به کامت میشود
شب نمی ماند که این تقدیر ما شبگرد نیست

زنگ انشا شد عزیزان دفترخود وا کنید
ساعتی را با معلم صحبت از بابا کنید
صحبت خود را معلم با نام خدا اغاز کرد
کهنه رخمی از میان زخم ها سر باز کرد
ناگهان چشم معلم به سعید افتاد و گفت
گوش ما باید صدا ی دلنوازت را شنفت
دفتر خود نیاوردی عزیزم پیش ما
نازنین حرفی بزن این گونه غمگینی چرا؟؟
سر به زیر و چشم نم اهسته پیش آمد سعید
از غم هجران بابا زیر لب آهی کشید
دفتر اندوه و غم یک بار دیگ باز شد
قصه غمگین بابا این چنین آغاز شد
بچه ها بابا ی من در زندگی چیزی نداشت
غصه را بر روی غم ،غم روی ماتم میگذاشت
مادرم وقتی که از دنیای فانی رخت بست
رشته ی تقدیر بابا نا گهان از هم گسست
بلبلی از آشیان زندگی پر میکشید
از نبود مادرم بابا خجالت میکشید
بشنوید اما پس از بابا چه آمد بر سرم
من خجالت میکشم بر چشم سارا بنگرم
روزگار خواهر شش ساله ام سخت میگذشت
شمع شب های وصال از بخت او خاموش گشت
رفتگر در گوشه ای از کوچه ی پر پیچ و خم
بر زمین افتاده بود از کثرت اندوه و غم
از فراغ روی همسر در جوانی پیر شد
پیر هجران عاقبت از زندگانی سیر شد
چون در آن سرما کسی در کوچه ی بن بست نیست
آن که بر روی زمین افتاده پس بابا ی کیست؟؟
پیرمردی خسته در صبح زمستان جان سپرد
کودکان خردسال خویش را از یاد برد
بچه ها این سر گذشت تلخ بابا ی من است
قصه غمگین سارا دختری بی سر پرست
لقمه نانی برای عمه جانم می برم
من به سارا جمعه ها اسباب بازی میخرم
کودک ده ساله وقتی همچو بابا میشود
نیمه ای از روز را شاگرد بنا میشود
پینه های دست من گویا ی درد کهنه ایست
زیر پا ی فقر بابا های ما امضای کیست؟؟
چون که انشا ی غم انگیز سعید این جا رسید
جای اشک از چشماقای معلم خون چکید
چهره ی غمگین اقای معلم زرد شد
از غم و اندوه شاگردش سراپا درد شد
لحظه ای در خود فرو رفت و سپس آهی کشید
پیش چشم کودکان زد بوسه بر دست سعید
بچه ها انشای این کودک پر از اندوه بود
غصه و غم های او اندازه ی یک کوه بود
گر چه این انشا ی غمگین مادر و بابا نداشت
درس عشق و عاشقی در جمع ما بر جا گذاشت
پینه های دردناک این پسر غم افرید
از زمین تا آسمان اندوه و ماتم افرید
کاسه صبر معلم ناگهان لبریز شد
چشم غمناکش به چشم مرد کوچک تیز شد
گفت یارب دست این فرزند میهن زخمناک
زخم اگر بر دل نشیند زخم دیگر را چه باک؟؟
گر خاک سر زمین پاکم از جنس طلاست
فقر و ماتم،غصه و غم سهم بابا های ماست
جلیل چرخی (پاییز)
همسرم دوش به من گفت که مادر شده است
بچه اش بخت بلندم زد و دختر شده است
گفت ای کاش پسر بود ولی حیف نشد
گفتمش غصه نخور جان تو بهتر شده است
دولت امروزه بها داده به زن ها مثلا
من شنیدم زن همسایه کلانتر شده است
دختر خاله زری بود ، که کنکوری بود؟؟
رفته در جاده و راننده ی خاور شده است
زن بقال سر کوچه که صد کیلو بود
رفته در ارتش و الانه تکاور شده است
مرد می شوید و می سابد و زن امروزه
صاحب صندلی و دستک و دفتر شده است
زن نماینده چند شهر بزرگ من جمله
اصفهان و بم و آباده و ابهر شده است
در خبر دوش شنیدم که حیاطی میگفت:
دیه اش با دیه ی مرد برابر شده است
زن مهندس شده ،دکتر شده،این یعنی زن
جزو سرمایه ی انسانی کشور شده است
مرد سالاری و دوران خوش مرد گذشت
زن در این دوره زمان شوهر شوهر شده است رسول سنایی
روزی پدری پسرانش را به رستورانی می برد. ازیکی از انها میخواهد که انرا تقسیم به دو کند و از پسر دیگرش می خواهد که یک قسمت را اتخاب کند.
پسر اولی اگر که نا عادلانه تقسیم کند پسر دومی قسمت بزرگ تر را بر می دارد بنابر این پسر اولی مجبورست که ساندویچ را مساوی تقسیم کند.
😎😎![]()
روزی دو تا سیاست مدار در رستورانی با یک دیگر بحث میکردند.
گارسونی که انجا بود پرسید:در مورد چه چیزی بحث میکنید."یکی از ان دو گفت ماداریم برنامه ای برای کشتن ۱۴۰۰۰ نفر انسان و یک خر می ریزیم
گارسون پرسید :چرا یک خر !؟
یکی از ان سیاست مداران رو به دیگری کرد و گفت :دیدی کسی به ان ۱۴۰۰۰ نفر دیگر فکر نمیکند!!!
🤔🤔
نیمی از قلب مرا بردی محبت داشتی
نیمه باقی مانده هم هر وقت فرصت داشتی
برزمین افتادم و دیدم به سمتم میدوی
دست یاری چیست؟سودای غنیمت داشتی
خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستو ها به ترک خانه عادت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش
اندکی در مهربانی نیز همت داشتی
من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع
کاش قدری بر لبانت اه حسرت داشتی